بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
213
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و خوشنظر با بهنگرا جوشيده باشد و روغن راحه با قيروطى و نفط در ان غالب كرده و همچنين در آب زنى كه در ان بچهء گرگ زنده و ضفدع زنده و كلاغ بزرگ سياه زنده جوشيده باشد و روغن خشت پخته نصف آن كرده عظيم نافع آيد و همچنين طلاى زنجبيل خام سوده و در آب همچو مرهم پخته گرمگرم بر پس سر و مهرهاى كمر را مفيد آيد و همچنين دواى ابله فرنگ بدستورش ماليدن و عرق كردن و گاهگاهى نيم درم جند خوردن بسى فائده دهد خصوصا با يك درم ايارج و گفتهاند كه هر روز يك درم ايارج با يك درم جند خوردن مفيد آيد و مغز حيوانات با ابزارهاى مذكور خوردن بجاى طعام عظيم مفيد بود و روغنى به پيپل و فرفيون و بزنجبيل و جند در ان باشد ماليدن نافع آيد و آنجا كه سبب افليج بهم در نشستن اجزاى عضو بود از سرماى سخت و يا از عارضى ديگر چنانچه مبين گشت اغلب آن باشد كه برفع آن سبب و تدارك وحشتهاى آن مرضى مرتفع گردد و تدبير سرما خورده و كوفتگيها و اورام همه از بيش مقرر شده امّا بيرون رفتن مهره چون از ريحى غليظ باشد و يا از مادهء لغزاينده علاج آن صعب باشد و در رياح للافرسيه بيان اين كرده شود و هرگاه باشد كه مفلوج را حنجره و مرى سخت گردد و چيزى به حلق فروبرده و محجمه آتش بر زير زنخدان او بايد نهادن تا گرم شود و آن را بسر تيغ انجيدن بدستور حجامت امّا خون بيرون نكردن و سكنبيج و جند بيدستر طلا كردن امير شيخ جلامير در روزى گرم خمر خورده بود و بر امتلاى بدن سوار شده از پى شكار بسيار تاخته و مرطوبتى هم داشت چون به خانه آمد فى الحال آب سرد خورد با طعام شيرين از پى آن ديگر آب سرد در ساعت استرخاى عامى پديد آمد مولانا عطاء اللّه طبيب كردستانى كه يكى از استادان مصنف بود فى الحال او را در آب يخ بغايت سرد تا به گردن نشاند چنانچه لرزه برو افتاد بعد از ان پياله پياله دوغ گاوى به يخ سرد كرده به دو مىخورانيد بافراط و چون از سرما سخت بيطاقت شد مهلتى مىداد در سه شبانروز پيوسته بدين طريق مىكرد ديگر هيچ غذا نمىداد تا تمام به حال خود بازآمد و فترتى كه درين تدبير واقع مىشد زمانى بود كه در شب خواب مىكرد پس اين راى اختراعى غريبست جوانى را از سن ده سالگى افليج عامى طارى شده بود بلغمى و هشت و نه سال داشت و دستها و پايهاى او لاغر شده بود در حضرت او را مداومت ماليدن دهن راحه فرمودند در آفتاب گرم و در پيش آتش در خانه گرم بر تمام بدن چون دو سال اين مداومت كرد و چنان شد كه برخاستى بآهستگى دراز چوب بدست گرفته قدرى راه رفتى و بدست چيزهاى